
سلام به همه رهگذره ها که سینما را میفهمند...
این وبلاگ قدیما (بیوگرافی هنرمندان سینما ) نام داشت که تغیر نام داد.
با سخنی از چاپلین شروع میکنم: زندگی در كلوز آپ تراژدی است و درلانگ شات كمدی.
در این وبلاگ میخواهیم به کمک شما مطالب را در عرصه سینما، گردآوری کنیم و به معرفی بزرگان سینما و آثار برجسته این هنر زیبا بپردازیم، همچنین گزارش های که به نظرم خوب و به درد بخور باشد را برای شما مینویسم و گاهی اوقات نقدهای سینمای که از کیفیت بالای برخوردار باشد میگذارم و اگر شد برای دانلود هم فیلمهای کلاسیک و همچنین فیلمهای هنری این دوران را برای شما داریم تا راضی از این سایت بروید.
در مورد خودم:
فیلم های مورد علاقه: پدرخوانده, کازابلانکا, سکوت برها, پیانیست, 21 گرم و...
کارکتر های مورد علاقه: دون ویتو کورلئونه-مارلون براندو در پدرخوانده، ولادیسلاو اشپیلمن-آدرین برودی در پیانیست( The Pianist).
موسیقی متن فیلم: موسیقی فیلم پدرخوانده(1) ساخته نینو روتا.
برخی از دیالوگهای مورد علاقه من:
1- پدرخوانده(1)- دون ویتو کورلئونه- درجلسه سران خانوادههای مافیایی: ببینید من یک آدم خرافاتی هستم اگر اتفاقی واسه پسرم بیافته مثلا صاعقه بزنتش یا یه مامور پلیس بهش شلیک کنه یا تو سلولش خودشو حلق آویز کنه انوقت من بعضی از آدمهای تو این جلسه رو مسئول می دونم. این به نفع هیشکی نیست.
2- پدر خوانده(1)- دون مایکل کورلئونه خطاب به کارلو- همسر کانی: «آه، تو فکر میکنی که میتوانی یک کورلئونه را فریب دهی؟در ادامه...... به من نگو بیگناهی چون به شعورم اهانت میکنی. و چنتا دیالوگ دیگه که اینجا جاش نیست
از یک دیالوگ ایرانی هم خوشم میاد:
(آژانس شیشیهای)میدونی یه گردان بره خط گروهان برگرده بعنی چی؟ میدونی یه گروهان بره خط دسته برگرده یعنی چی؟ میدونی یه دسته بره خط نفر برگرده یعنی چی؟...
کلاً فیلم ایرانی کم نگاه میکنم مگر اینکه فیلمهای مثل طعم گیلاس، خیلیدور خیلی نزدیک و از این قبیل فیلمها...
ببخشید زیاد حرف زدم نمی شد در مورد وبلاگ سطحی بنویسم تازه کلی از حرفها را ننوشتم.اگر انها را مینوشتم چی میشد شما به بزرگواری خودتان ببخشید.
امیدوارم در این وبلاگ به شما خوشگذشته باش.
موفق باشید.
یا علی.
به نام دوست
سلام من به دلایلی نتوانستم تو وبلاگ جدید در سرویس بلاگها به انتشار مطالب بپردازم. پس همین بلاگفا را عشقه که بدونه دردسر میشه مطلب رو انتشار داد حال بگذریم که میخواهد مسدود بشه یا نه. یکی از دلایل اصلی این عمر این بود که بلاگها به دلیل زیر مجموعه بودن وردپرس هنوز به خوبی نمیتواند خدمات ارائه بدهد. خلاصه برگشتیم به همینجا تا پیش بچههای بلاگفا خوش باشیم.
و اما در مورد مطلب امروز یک نقد خوب از فیلم راننده تاکسی که فکر نکنم احتیاجی به معرفی داشته باشه را روی وب دیدم وخوشم امدم، بطبع وقتی پدرخوانده از یک مطلب خوشش بیایید خواه ناخواه باقی هم باید از آن خوششان بیایید.

نام فیلم: راننده تاکسی (Taxi Driver)
کارگردان: مارتین اسکورسیزی
فیلم نامه: پل شریدر
بازیگران: رابرت دنیرو، جودی فاستر، آلبرت بروکس، هاروی کیتل، لیوناردو هریس، پیرت بویل و سبیل شپارد
راجر ایبرت ۱ ژانویه ۱۹۷۶
نباید از “راننده تاکسی” صرفا به عنوان یک فیلم نیویورکی یاد شود، فیلم درباره یک شهر نیست بلکه درباره تاب و توان یک “نفس” است و به این خاطر اسکورسیزی نیویورک را انتخاب کرده است چون عناصر وجودی در این شهر، عقده های او را تغذیه و تقویت میکنند. اسم این مرد تراویس بیکل است. او تقنگدار دریایی، قهرمان جنگ ویتنام، نویسنده نامه هایی از روی وظیفه شناسی به والدینش، راننده تاکسی و آدم کش است. فیلم به ندرت از شخصیت او دور می شود و بطور شگفت انگیزی یک راه معقول را برگزیده است از اینکه او چطور شهر را می بیند و چطور به آن اجازه می دهد که به او آسیب برساند.
برای خواندن متن کامل به ادامه بروید
به نام دوست
سلام دارم خدمت همگی شما …
برای امروز میخواهم یک فیلم ایرانی خوب را معرفی کنم و یک گزارش از سخنرانی کارگردان و نویسنده این فیلم برای شما در وبلاگ قرار بدم تا بیشتر با این فیلمساز ایرانی اشنا بشوید و بدانید که یک فیلم ساز که هدفش ساخت فیلم هنری است چه دغدغه ای در ایران دارد.

عنوان فیلم: چند کیلو خرما برای مراسم تدفین
محصول سال : ۱۳۸۴
به کارگردانی و نویسندهگی : سامان سالور
با هنرمندی :
محسن تنابنده
نادر فلاح
محسن نامجو
محمود نظرعلیان
حسن رشیدقامت
رضا طرهانی
مشخصات دیگر فیلم
مدت فیلم: ۸۵ دقیقه
کشور: ایران
زبان: فارسی
رنگ: سیاه و سفید
صدا: Mono
خلاصه داستان:
صدی و یدی، کارگران پمپ بنزینی قدیمیاند که به علت عوض شدن مسیر جاده اصلی، چندی است که متروک مانده. «یدی» که دل در گرو دختری در شهر مجاور دارد، در قبال پرداخت مبلغی به عباس اسماعیلی، پستچی ساده دل منطقه، نامههای عاشقانهاش را به عشق نادیدهاش میرساند و منتظر ورود صاحبان پمپ بنزین و دریافت طلبهای معوقه کارش است تا بتواند زندگی مشترکش را آغاز کند، غافل از اینکه پستچی، دلباخته دختر است.
سامان سالور کارگردان سینما که عصر روز گذشته _ یکشنبه ۱۰ آذرماه _ در جلسه نمایش و نقد و تحلیل فیلمش«چند کیلو خرما برای مراسم تدفین» در دانشکدهی هنرهای زیبا سخن گفت : این سخنرانی را میتوانید در ادامه مطلب بخوانید.
به نام دوست
سلام دارم خدمت عزیزانی که به وبلاگ ما سر میزنند.
من امروز در مورد سینما مطلبی ندارم فقط میخواستم یک اطلاعیه برای وبلاگ بدم. من چند وقتی بود میخواستم پا را فراتر بگذارم و مطالبی نسبتن خلاف مقررات کشور(که به نظر خودم خلاف نیست، ولی چه کنیم که نمیتوان با زبان خوش گفت که این مطلب مشکل ندارد لطفاً وبلاگ را مسدود نکنید) را انتشار بدهم، ولی چون بلاگفا در چند سوت امکان مسدود کردن وبلاگ را فراهم میکند، ما هم بر این شدیم که وبلاگ را به یک سرویس مطمئنتر انتقال بدهیم تا حد اقل اگر مسدود شد ان وبلاگ مسدود شود و این مدت زحمت ما یک دفعه بر باد نرود.
پس متن اطلاعیه از این قرار شد که ما وبلاگ را به این ادرس: www.godfather.bloghaa.com انتقال دادیم تا راحت تر بنویسم. این بدان منظور نیست که ما این وبلاگ را تعطیل کردیم، در واقع مطالبی را که ممکن است باعث مسدود شدن وبلاگ گرد را در وبلاگ جدید و مطلب که از نظر قوانین کشور مشکل ندارد را هم میتوانید در اینجا بخوانید و هم میتوانید در وبلاگ جدید بخوانید.
به امید دیدار و به امید روزی که بدون ترس به انتشار مطالب بپردازیم.
موفق باشید.
یا علی![]()