تبليغاتX
Godfather
یکشنبه 13 بهمن1387
ابی اثری از کیشلوفسکی

به نام دوست

سلام ...

بابت این غیبت چند روز که علت ان اغاز امتحانات بود از شما عذر می‌خواهم. و باز مثل گذشته می‌خواهم وبلاگ را با طالب جدید به روز کنم . این روز ها که بازار جشنواره‌های داخلی و خارجی گرم است . ما هم استفاده می‌کنیم و از چند روز بعد گذارش‌هایی از این مراسم را خواهیم داشت.

برای امروز هم یک نقد خوب بر یکی از شاهکار‌های سینمایی جهان را خواندم و به نظر خوب بود و برای وبلاگ اماده کردم. امیدوارم خوشتان بیایید !

آبی مثل آزادی، نگاهی بر قسمتی از سه رنگ کیشلوفسکی

 آبی مثل آزادی، نگاهی بر قسمتی از سه رنگ کیشلوفسکی
 نام فیلم: سه رنگ:آبی (Trois couleurs: Bleu)
 کارگردان: Krzysztof Kieslowski
 بازیگران: Juliette Binoche، Benoît Régent
زمان: ۱۰۰ دقیقه

 

جولی، زنی است که زندگی خوبی دارد و اساسا نگرشش به زندگی نیز مثبت است. او خانواده کوچکی داشت و به آنها عشق می ورزید. این دوست داشته شدن از طرف همسر را جولی میگوید و این دقیقا زمانی اتفاق می افتد که جولی از روابط پنهانی شوهرش بی خبر بوده.

همسر جولی موسیقیدان بنام و بزرگی است او قطعات مشهور بسیاری را تاکنون نوشته و به اجرا در آورده و اکنون در حال کار کردن بر روی یک پروژه بزرگ است. این خانواده یک عضو کوچک دیگر هم دارد. آنا دختر آنهاست. در حالی که این خانواده در حال سفر با اتومبیل هستند، ترمز ماشین دچار نقص می شود و نهایتا با درختی تصادف می کنند و دقیقا می توان گفت که بعد از مرگ دختر و همسر جولی فیلم آبی، یکی از سه قسمت تریلوژی رنگها، آغاز می شود.

ژولیت بینوش به نقش جولی بعد از این سانحه، وقتی که در بیمارستان بستری است متوجه می شود که همسر و دخترش...

برای خواندن باقی متن به ادامه بروید


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده در 23:18 توسط دون کورلئونه. موضوع نقد سینمای.
پنجشنبه 12 دی1387
آخرین پدرخوانده

به نام دوست

سلام به بچه‌های با صفای بلاگفا که با نظرات خوبشون، من را امیدوار می‌کنید. می‌خواستم امروز یکی از کتاب‌هایی که در مورد پدرخوانده‌های مافیایی صحبت کرده و انها را در کتاب خود آورده، را معرفی کنم تا شاید شما این کتاب را گیر آوردید و خواندید من که پیداش نکردم امیدوارم شما پیداش کنید و بخوانید. کتاب خوبی نشان میدهد٬ از نقد ان که این چنین پیداست.

روی جلد کتاب

سال‌ها قبل وقتی در سینمای جهان یک کارگردان نوگرا اثری جذاب به نام "پدر خوانده" را روی پرده برد، کمتر کسی درباره‌ی رمانی صحبت کرد که الهام بخش تالیف فیلمنامه آن فیلم بود. رمانی اجتماعی نوشته ماریو پوزو در سال 1969 میلادی که توانست به معنای واقعی کلمه به لایه‌های درونی واژه مافیا بپردازد. گروهی که گفته می‌شود در بسیاری از کشورهای جهان می‌توان ریشه‌هایی که دوانده را مشاهده کرد.

از گروه‌های رسمی و غیر رسمی فعال در کشتار انسان‌ها، از روسیه گرفته تا دولتی‌های صرب در قتل عام مسلمانان در دهه 90 میلادی و... هیچ کدام نمی‌توانند به تمیزی و شسته‌رفتگی گروه‌های مافیای سیسیل اهداف شیطانی‌شان را به مرحله‌ی اجرا بگذارند.
مسئول اشاعه این تفکر در سراسر جهان را نیز به طور حتم باید "هالیوود" بنامیم چرا که از گروه‌های محلی کاپولا در محله‌های قدیمی سیسیل و ناپل، تصویری پیچیده‌تر از واقعیت و البته جهانی ساخته است تا بتواند به اهداف پشت پرده خود دست یابد.

به گزارش کتاب‌نیوز، "پدرخوانده" روایت زندگی انسان‌های سنتی و عمیقا پرورش یافته در اخلاق و مناسبات عشیره‌ای است که می‌کوشند در جامعه مدرن آمریکایی نه تنها زنده بمانند؛ بلکه رشد کنند و به ثروت‌های کلان دست یابند. نظام قبیله‌ای برای سیسیلی‌های مهاجر کلید جادویی پیروزی بر جامعه مدرن است. جامعه‌ای که بر فردگرایی مفرط استوار است و آنان را به قله‌های قدرت و ثروت در این جامعه رهنمون می‌کند. پوزو در این کتاب هر چند موضوع اصلی خود را گروه‌های جنایتکار ایتالیایی انتخاب کرده است؛ ولی در اصل جامعه آمریکا را به نقد می‌کشد.

حال به نظر شما در اروپای شرقی چگونه می‌توان با گروه‌هایی فعال در یک جزیره تمام دنیا را تحت سلطه‌ی خود درآورد؛ در حالی که بیشتر مراکز جرم و جنایت در آمریکا قرار دارد؟!
در حقیقت پسر عموهای بزرگتر گروه‌های محلی مافیا در سیسیل و ناپل به سادگی می‌توانند دولت‌ آمریکا را در کنار زدن شوروی و بلوک شرق کمک کنند و همین موضوع نیز مبحث اصلی جدیدترین کتاب درباره گروه‌های مافیایی تحت عنوان "آخرین پدرخوانده" نوشته "جان فولاین" است.

وی در کتابش می‌نویسد "مافیای افسانه‌ای هم به فساد کشیده شده است. از نام و معنی‌اش تا سنت و منش‌اش، زیرا نسل‌های جدید احترامی برای پدران و سنتهای‌شان قائل نیستند. متولدین آمریکا دیگر سنت‌های پدران سیسیلی‌شان را نمی‌فهمند. از "اصل" خود که قدرتمند و ثروتمندشان کرده دور شده و نابود می‌شوند و نوبت تقلید دیگران از نام مافیا می‌رسد؛ کلمبیایی‌ها، روس‌ها، چینی‌ها، ژاپنی‌ها و بسیاری دیگر... و اکنون مافیا همه جا هست. از مافیای مواد مخدر و نفت تا مافیای شیر گاو و تره بار و کود حیوانی!"

در "آخرین پدرخوانده" به نظر می‌رسد فولاین بر همان راه قبل ایستاده و سعی در به تصویر کشیدن همان فضاهای قدیمی دارد ولی در اصل از وجود مافیای خطرناک‌تری هشدار می‌دهد که در هرجای جهان نمی‌توان از وجود آنها در امان بود. او معتقد است به طور کلی هرجا که پول باشد باید منتظر ظهور گروه‌هایی بود که می‌توانند با زور و تهدید اهداف خود را پیش ببرند.

کتاب فولاین بیشتر از آنکه داستان و افسانه باشد گزارشی دقیق از حوادث اطراف انسان‌هایی مدرن است که بر خلاف پدران و گروه‌های قدیمی مافیایی که حداقل سنت و احترام به پدران برایشان معنی داشت، امروز به جای فیلم‌های سیاه و سفید قدیمی، پدرخوانده‌هایی رنگی‌ پیدا کرده‌‌اند که برایشان چیزی مهم‌تر از اسکناس‌های رنگی‌تر وجود ندارد.

فولاین با نقل حوادثی شاید واقعی از درگیری بین پلیس ایتالیا و گروه‌های مافیایی که اوج آن را باید قتل قاضی فالکونه در یک انفجار عظیم دانست؛ هر چند از درگیری‌های داخل ایتالیا سخن می‌گوید ولی از گروه‌هایی خبر می‌دهد که این مافیاها را نیز به وحشت می‌اندازند که نمونه آن را می‌توان پخش سریع هروئین در سراسر جهان و بدون حضور مافیای سنتی دانست.

منبع

+ نوشته شده در 20:43 توسط دون کورلئونه. موضوع نقد سینمای.
دوشنبه 18 آذر1387
نقد راننده تاکسی اسکورسیزی

به نام دوست

 

سلام من به دلایلی نتوانستم تو وبلاگ جدید در سرویس بلاگها به انتشار مطالب بپردازم. پس همین بلاگفا را عشقه که بدونه دردسر می‌شه مطلب رو انتشار داد حال بگذریم که می‌خواهد مسدود بشه یا نه. یکی از دلایل اصلی این عمر این بود که بلاگها به دلیل زیر مجموعه بودن وردپرس هنوز به خوبی نمی‌تواند خدمات ارائه بدهد. خلاصه برگشتیم به همین‌جا تا پیش بچه‌های بلاگفا خوش باشیم.

و اما در مورد مطلب امروز یک نقد خوب از فیلم راننده تاکسی که فکر نکنم احتیاجی به معرفی داشته باشه را روی وب دیدم وخوشم امدم، بطبع وقتی پدرخوانده از یک مطلب خوشش بیایید خواه ناخواه باقی هم باید از آن خوششان بیایید.

 

 Taxi Driver

 

نام فیلم: راننده تاکسی (Taxi Driver)

کارگردان: مارتین اسکورسیزی

فیلم نامه: پل شریدر

بازیگران: رابرت دنیرو، جودی فاستر، آلبرت بروکس، هاروی کیتل، لیوناردو هریس، پیرت بویل و سبیل شپارد

 

راجر ایبرت ۱ ژانویه ۱۹۷۶

 

نباید از “راننده تاکسی” صرفا به عنوان یک فیلم نیویورکی یاد شود، فیلم درباره یک شهر نیست بلکه درباره تاب و توان یک “نفس” است و به این خاطر اسکورسیزی نیویورک را انتخاب کرده است چون عناصر وجودی در این شهر، عقده های او را تغذیه و تقویت می‌کنند. اسم این مرد تراویس بیکل است. او تقنگدار دریایی، قهرمان جنگ ویتنام، نویسنده نامه هایی از روی وظیفه شناسی به والدینش، راننده تاکسی و آدم کش است. فیلم به ندرت از شخصیت او دور می شود و بطور شگفت انگیزی یک راه معقول را برگزیده است از اینکه او چطور شهر را می بیند و چطور به آن اجازه می دهد که به او آسیب برساند.

 

برای خواندن متن کامل به ادامه بروید


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده در 4:5 توسط دون کورلئونه. موضوع نقد سینمای.
شنبه 4 آبان1387
یک بعد از ظهر سگی !

به نام دوست

 

سلام عرض می‌کنم خدمت تمام هنر دوستان و باقی بینندگان...

بدون هیچ مقدمه‌ای بریم سر اصل مطلب ، اصل مطلب هم این که یک نقد قوب تو وب دیدم که خوشم امد گفتم برای شما همه بگذارم تا بخوانید و لذت ببرید. امیدوارم این چنین باشه.

 

dog-day-afternoon 

 

نقد فیلم: یک بعد‌از‌ظهر فراموش نشدنی یا(سگی)

توسط راجر ایبرت

 

مدت زمان فیلم “بعد از ظهر سگی” کمی بیشتر از یک فیلم سینمایی معمولی است و ممکن است این فکر را بکنید که سازندگان فیلم می توانستند صحنه های آغازین فیلم که مونتاژی از زندگی در نیویورک است را، حذف کنند. این برداشت های ابتدایی از واقعیت گرفته شده و به عنوان بنیان فیلم استفاده شده است. سیدنی لومت این تصاویر را ناتورالیستی می خواند. فکر کنم منظور او این است که حس و حال زندگی همه مردم در این صحنه ها جاریست. هنگامی که شما با داستان مردی روبه رو هستید که به خاطر در آوردن هزینه جراحی تغییر جنسیت دوستش دست به سرقت از بانک زده و با موقعیتی روبه رو هستید که صد ها پلیس در اطرافتان جمع شده اند و میلیون ها بیننده از طریق تلویزیون شاهد ماجرا هستند، امکان دارد بعضی ها موضوعی فرعی را در فیلم بگنجانند که از درون مایه اصلی دور بشود. اما “بعد از ظهر سگی” هرگز دچار این اشتباه نمی شود. تمام کاراکترها قابل باور هستند، با آنها احساس همدردی می کنیم، متقاعد کننده هستند و به وضعیت شان اهمیت می دهیم. درست است که فیلم دزد و پلیس مابانه است اما هیچ آدم بدی وجود ندارد. تنها مردمی کسانی هستند که سعی در پشت سر گذاشتن بعد از ظهر غریبی دارند که مثل روزهای قبل نیست....

 

به ادامه بروید...

.


ادامه‌‌ی مطلب
+ نوشته شده در 21:3 توسط دون کورلئونه. موضوع نقد سینمای.